تبلیغات
بدون برچسب - قلمدون قسمت 2
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

ابزار وبلاگنویسان

قلمدون قسمت 2

خلاصه قلمدون قصه ما مونده بود بره یا بمونه. از یه طرف شرایط سخت بود، شوخی نبود و حلوا خیرات نمی کنند توی جنگ. از طرف دیگه یه صفایی توی اون محیط می دید که بقیه جاها بعید می دونست گیرش بیاد. خونوادش هم بهش فشار می آوردن که بیا سر خونه زندگیت. بخصوص زنش جوون بود و با هزار امید و آرزو اومده بود خونه بخت.

قلمدون اما هی امروز و فردا می کرد و تصمیم گیری رو عقب می انداخت. ته دلش می دونست که اون شرایط دائمی نیست و بالاخره باید برگرده به شهر سر زندگیش ولی دم رو هم غنیمت می شمرد. این پا و اون پا کردن اینقدر بود تا یه روز زنش پشت تلفن زد زیر گریه و گفت پس کی میای بالاخره؟ قلمدون هم انگار بهش یاداوری شده باشه که مسئولیت یه خونواده رو به عهده داره نه فقط خودش، گفت که تا یه هفته دیگه میام.

دیگه توی این یه هفته به همه سرکشی کرد و یه چایی و حلالیت و خداحافظی سریع. قلمدون قصه ما آدم زیاد مذهبی نبود ولی بچه خوبی بود و سر سفره پدر و مادر بزرگ شده بود. این بود که چشمش به خوبی ها باز بود یا حداقل می خواست که باز باشه. خلاصه دیگه جل و پلاسش رو جمع کرد و رفت به سمت شهر و تمدن با اینکه یه جورایی دلش پیش برو بچ مونده بود. از همشون یه آدرس و شماره تلفن گرفت که بعداً هم بتونه باهاشون در تماس باشه.

وقتی رسید شهر یه راست رفت خونش که دیگه خودش و زنش از خوشحالی توی بغل هم کلی گریه کردن. بعدش رفت سر زد به پدر و مادر و بقیه خونواده. اولش این دید و بازدیدها جالب بود و کلی از دلتنگی های قلمدون کم کرد ولی بعدش دید که هرکی رفت سر خونه زندگیش و تو هم بالاخره عادی میشی براشون. خلاصه برگشته بود سر زندگی عادی و باید کم کم عادت می کرد به شرایط. از نظر مالی مشکل خاصی نداشت چون کتاب هاش فروخته بود خوب و هنوز هم می فروخت.

چون معروف هم بود هر از گاهی به دانشگاه یا مجمع ادبی دعوتش می کردند و آدم های باکلاسی رو می دید که خیلی هم مودب به نظر می رسیدند. اونا خیلی بالا و پایینش می ذاشتن ولی انگاری همه چی یکم مصنوعی بود نسبت به شرایط جبهه. به دلش زیاد نمی چسبید، حس می کرد همه یکم نقش بازی می کنن. دلش هم برای بر و بچ جبهه کم کم داشت تنگ میشد و نمی دونست که اوضاعشون چطوره این روزا. 



نوشته شده توسط :پوریا درنی همدانی
جمعه 26 اسفند 1390-16:24
نظرات() 

feet issues
شنبه 18 شهریور 1396 04:32
I visited several blogs but the audio quality for audio songs current at
this website is truly superb.
What causes painful Achilles tendon?
سه شنبه 17 مرداد 1396 01:38
Thanks in support of sharing such a good opinion,
piece of writing is good, thats why i have read it entirely
http://finleyqtffabdnuz.sosblogs.com
چهارشنبه 3 خرداد 1396 20:57
Wonderful site. Plenty of useful info here. I am sending
it to several buddies ans additionally sharing in delicious.
And certainly, thanks for your effort!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر