تبلیغات
بدون برچسب - Midnight in My Mind
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

ابزار وبلاگنویسان

Midnight in My Mind

سلام، فیلم Midnight in Paris رو دیدم و حالا سرشار از شوق و علاقه به نوشتن شدم. گفتم یه سری به اینجا بزنم و آپ کنم :-) خدا رو چه دیدی شاید شاملو، سپهری، هدایت، نیما یوشیج و جمالزاده هم اومدن نوشته های ما رو خوندن و نظرشون رو به ما گفتن!

بعضی موقع ها دلم می خواد سینه ام رو بشکافم و هر احساسی رو که دارم بریزم بیرون تا بقیه بتونن ببینن که من چی در درون دارم. احساس می کنم از بیان احساساتی که نسبت بقیه دارم عاجزم، به خصوص اگه این احساسات خیلی قوی باشه. شاید یه دلیل نوشتن برام همین باشه. خداوکیلی، مگه ما چقدر زندگی می کنیم؟ باید به خودمون میدون بدیم و برای احساس خودمون ارزش قائل باشیم. اینقدر ابرازش نکردیم که طفلی نمی دونه در لحظه جوشش خودش رو چطور باید نشون بده! 

دوست دارم اینجا به این نکته اشاره کنم که برام مثل یه علامتی باشه تا بعداً با رجوع بهش شاید درسی بگیرم. 

فیلم Midnight in Paris زندگی نامتعارف هنرمندان پاریسی رو نشون میده. کلاً زندگی عشقی و بدون قاعده هنرمند ها رو دوست دارم. نظم خیلی خاصی نداره و هر جا و هر زمان که براشون الهام بخش باشه، به هر وضعیتی که باشن، کار خودشون رو می کنن. به این میگن زندگی با طعم خالص! به نظر من خیلی کمتر اسیر روزمرگی ها میشن. دلم همیشه می خواسته برای یه مدت هم شده این نوع زندگی رو تجربه کنم ببینم چه حسی داره. شاید نتونم تحملش رو داشته باشم، نمی دونم، ولی حداقل دیگه برام علامت سوال نخواهد بود..


نوشته شده توسط :پوریا درنی همدانی
پنجشنبه 22 دی 1390-05:35
نظرات() 

Foot Complaints
سه شنبه 17 مرداد 1396 04:55
I don't know if it's just me or if perhaps everybody else
encountering issues with your website. It appears as if some of the text on your content
are running off the screen. Can someone else please comment and let
me know if this is happening to them as well? This might be a problem with
my browser because I've had this happen previously. Appreciate it
ehsan
سه شنبه 4 بهمن 1390 02:25
midioni manam gahi dost daram sinamo beshkafam ama balad nistam dobare bedozamesh pas toam movazeb bash alaki nashkafi chon bazia az sine shekafte soestefade mikonan
هویج
شنبه 24 دی 1390 02:32
پاراگراف دوم رو قشنگ می فهمم و گاهی من هم همین احساس رو دارم؛ جالبه انگار "جبران خلیل جبران" هم همینطور بوده:

...فقط خداوند و خود من آن چه را که در قلبم می گذرد می دانیم . دوست دارم سینه ام را بشکافم ، قلبم را بیرون بکشم و در دستانم بگیرم تا همه بتوانند ببینند . زیرا کسی که خود را برای خویشتن آشکار کند ، آرزو دارد دیگران هم درکش کنند . همه ی ما آرزوی دیدن نوری را داریم که پشت در است. دوست داریم این نور به میان اتاق، پیش روی همه بیاید .

(از: نامه های عاشقانه یک پیامبر)
پاسخ پوریا درنی همدانی : دقیقاً صالح جان زدی به هدف. بعضی موقع ها شبیه به جبران خلیل جبران فکر می کنم که واقعاً زبان با همه قدرتش ابزار انتقالی خیلی قوی ای نیست. شایدم ما خوب یاد نگرفتیم که ازش به بهترین شکل برای انتقال نکات استفاده کنیم، نمی دونم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر