تبلیغات
بدون برچسب - سناریوهای خیالی
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

ابزار وبلاگنویسان

سناریوهای خیالی

توجه: این نوشته کمی طولانی تر از پست های معمول شده، در این پست قصد گوشه و کنایه زدن به هیچ کس یا گروهی نیست بلکه صرفاً تجربیات خودم رو بازگو می کنم و اینکه این پست 1 بار پاک شد و دوباره مجبور شدم بنویسمش!

چند روز پیش از مسافرت 2 هفته ای آمریکا اومدم. در کنار دیده ها و شنیده های بسیار، یک مسئله ذهنم رو درگیر کرده بود. اینکه تصمیمات و در کنار اون اتفاقات به ظاهر تصادفی زندگی چطور زندگی ما رو به صورتی شکل می دهند که پیامدهاش وقتی در نقطه تصمیم بودیم، حتی قابل تصور هم نبوده. شما این 3 سناریو که 2 تاش خیالی هستند رو در نظر بگیرید:

سناریو 1 - من برای اتمام فوق لیسانس ایران می موندم و بعدش کارم رو شروع می کردم. بعد از 2 سال کار در شرکت های ایرانی احتمالاً سرخورده می شدم و کاری رو می کردم که خیلیا برای فرار از ایران انجام می دهند: اپلای برای دکتری، اونم به خاطر جو  و فشار شدید در ایران برای آمریکا شایدم یکم کانادا! اینجا 2 حالت متصور بود: حالت 1 - من پذیرش می گرفتم و از محیط ایران می اومدم توی آمریکا برای ادامه تحصیل در کنار یکسری انسان بسیار خوب و آروم ولی محدود در فضای دانشگاه. حالت 2 - اگر پذیرش نمی گرفتم، احتمالاً کار رو توی شرکت های ایرانی ادامه می دادم و با ترفیع حقوقی که کفاف تشکیل خونواده توی سن 29 یا 30 رو می داد توی اون حوالی ازدواج می کردم و به قول دوستان در جاده زندگی آرام به حالت خلاص پیش می رفتم :-)

سناریو 2 - تحت تاثیر فضای رقابت شریفی (!)، همون 4 سال پیش برای آمریکا و کانادا اپلای می کردم و با گرفتن پذیرش به حالت گیجی بر اثر ورود به قاره پهناور آمریکا (که خود را انتهای تمام دنیا در همه زمینه ها می داند!) به آنجا قدم می گذاشتم. ورود به آمریکا در اون سن با توجه به جامعه باز و خوش برخورد آمریکایی مساوی با حل شدن در جامعه آنجا و همچنین جامعه بزرگ ایرانیان آنجا بود و از جایگزینی بخشی از فرهنگ خودمان با آنها می بود.  احتمالاً در سرزمین فرصت ها، انسان های متفکر زیادی هم می دیدم و باز به خاطر شرایط ویژه آمریکا، به صورت منتالی از ایران تا حد زیادی می بریدم.

سناریو 3 - این سناریو که به واقعیت پیوسته، تجربه 3 سال زندگی من در اروپای غربی است. در مقایسه با سناریوی 2 تحصیلات من احتمالاً از شهرت پایین تری برخوردار است.  بخاطر مسائل فرهنگی و زیانی، با ایرانیان نسبتاً معدودتر تحصیل کرده ارتباط نزدیکتری دارم تا با نیتیوها. با انسان های با پیشینه متفاوت بیشتری سر و کار دارم که برام بسیار جالب توجه است. نسبت به تجربه های جدید بازتر برخورد می کنم، هر چند که قضاوت این مورد در سناریوهای دیگر بسیار مشکل است.

این سناریو ها رو گفتم که جملات اول این متن رو توضیح داده باشم. با اینکه معتقدم تصمیمات ما شاید حدود 10 درصد و اتفاقات تصادفی زندگی 90 درصد سرنوشت آینده رو تعیین می کنند.


نوشته شده توسط :پوریا درنی همدانی
جمعه 29 مهر 1390-02:50
نظرات() 

augustinaroehl.soup.io
دوشنبه 1 خرداد 1396 23:43
It's going to be finish of mine day, but before finish I am reading this great paragraph
to improve my knowledge.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر