تبلیغات
بدون برچسب
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

ابزار وبلاگنویسان

به روز رسانی :)

سلام دوستان،
در پست قبلی که چند ماه پیش نوشتم گفتم که زود به زود تر میام اینجا اما الوعده لا وفا :-) نشد.. این چند ماه دوران خاصی بود که مشغول گشتن دنبال کار و اینا بودم که خوشبختانه دو پیشنهاد کاری از انگلیس و فرانسه داشتم و در نهایت فرانسه رو انتخاب کردم. قراره که از سال تحصیلی جدید، در اونجا مشغول به کار بشم.

باید دید چطوره فرانسه چون من هیچوقت زندگی نکردم و زیانش رو هم نمی دونم (البته شروع کردم). ولی کنجکاو هستم که زندگی چطوره و فرانسویا چطور آدم هایی هستن. خلاصه حال و هوا فعلاً اینه :-) انتخاب گزینه آکادمیک یک انتخاب آگاهانه بود که بعد از تفکرات زیاد و نگاه به گذشته خودم (و بقیه) حاصل شد و ترجیح خودم این بود که در دانشگاه بمونم تا برم دنبال کار در شرکتها. درباره انتخاب شغل و مسیر شغلی بیشتر می نویسم در آینده ولی این ویدئو می تونه جالب باشه: https://www.youtube.com/watch?v=veriqDHLXsw


نوشته شده توسط :پوریا درنی همدانی
چهارشنبه 6 خرداد 1394-10:59
نظرات() 

اینجا غیر فعال نیست!

خیلی وقته ننوشتم، انقدر که یهو ترسیدم نکنه وبلاگم رو غیر فعال اعلام کنن :) الانم که دارم می نویسم قاعدتاً باید سرم شلوغ باشه. اصلاً نمی دونم چه حسیه که وقتی سرت شلوغه (به خصوص به درس) دلت می خواد همه کارهای دنیا رو انجام بدی :-)

دوباره در زندگی فردی دارم وارد یه دوره نامطمئن از آینده میشم. نمی دونم 6 ماه دیگه کجام و قراره چی کار کنم. اما برای منی که از این دوران داشتم (که آخریش، 3 سال پیش از همه شدیدتر بود) تحمل این دوره ساده تره و دلم هم روشنه که اتفاقات خوبی می افته آخرش. خلاصه برام دعا کنید :-)
حالا که سرم شلوغه سعی می کنم زود به زودتر بیام اینجا!!


نوشته شده توسط :پوریا درنی همدانی
یکشنبه 28 دی 1393-12:47
نظرات() 

از روی دلتنگی..

3 ماهه که اینجا نبودم. امیدوارم که حال همتون خوب باشه. یعضی وقتا دل تنگ میشم و از دست بعضی دوستان شاکی. نمی دونم فکر می کنم ما ایرانیا زیاد بلد نیستیم رابطه ها رو مدیریت کنیم. بعضی موقع ها یهو خیلی نزدیک می شیم. بعد یهو دور می شیم و کلاً خیلی منطق نداره برخورد هامون.


برعکس حداقل این هلندی ها خیلی طول میکشه باهاشون صمیمی بشی اگه بشه اسمشو گذاشت صمیمیت! ولی نه توقعی دارند و نه مرامی می ذارن. کلا سیستم فرق می کنه...


نوشته شده توسط :پوریا درنی همدانی
سه شنبه 13 خرداد 1393-01:11
نظرات() 

لعنت به چراغ سرخ

یه متن نوشته بودم در مورد خواب و علاقه به تدریس (به خصوص در دبیرستان) که متنه پرید! :( لعنت به چراغ سرخ، لعنت به چراغ سبز...


پی اس: نپریده بود!! الان پستش کردم :)

پی اس 2: الان فهمیدم که امروز تولد 3 سالگی وبلاگمه... تولدش مبارک!! خوب شد که میس نکردمش.. :) 3 سال که افتان و خیزان می نویسم (البته بیشتر افتان!) . امشب یه دوری توش می زنم حتماً.  


نوشته شده توسط :پوریا درنی همدانی
جمعه 9 اسفند 1392-19:17
نظرات() 

معلم بودن

دیشب خواب دیدم معلم دبیرستان هستم. واقعاً جزو کارهایی که دوست دارم چند ساعت در هفته انجامش بدم. اگه ایران بودم حتماً پیگیری می کردم. برای بچه ها صحبت کنم: از آیندشون، اینکه چه مسیرهایی رو باید برن، با خودشون و علاقشون صادق باشن، استعدادشون تو چیه .... از ایران بگم که چطور میشه فرد مفیدی بود، که به چیزهایی باید پایبند بود و چه چیزهایی رو مورد سوال قرار داد. از احترام به عقاید دیگران بگم. بسیار به معلم ها احترام می ذارم و همینکه می فهمم یکی معلمه اتوماتیک توجهم جلب میشه.

بچه ها موجودات پاکی هستن و باید ازشون مراقبت کرد... حیف که ایران نیستم اما می دونم که یه روزی برمی گردم..


نوشته شده توسط :پوریا درنی همدانی
دوشنبه 5 اسفند 1392-10:39
نظرات() 

بی چسب!

وبلاگم بیش از 20000 هزار بار دیده شده. رقم جالبیه اما اصلاً نمی دونم چه طیف آدم هایی میان اینجا. آدم های رندم میان؟ اون هایی که مشتری هستن ولی من نمی شناسمشون یا دوستام؟ شاید چون کم کار هستم بیشنر آدم های رندم بیان. نمی دونم. 


فضای ایران ظاهراً مثبت تر شده و امیدواری های زیادی به وجود اومده. من که 3-4 هفته دیگه میرم تا از نزدیک ببینم، دلم هم اساسی تنگ شده...


نوشته شده توسط :پوریا درنی همدانی
پنجشنبه 7 آذر 1392-12:54
نظرات() 

شادی!

بیاید هدف زندگی رو تعیین کنیم: شاد باشیم و شادی بدیم به بقیه. درسته، من به اون مکتب فکری تعلق دارم که می خواد شادی رو در زندگی آدم ها ماکزیمم کنه و درد و رنجشون رو خداقل. چون معتقدم شادی اساسی ترین معیار در دست و قابل اندازه گیری هست با اینکه یه مقدار subjective است.

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم....وین اندک عمر را غنیمت شمریم
فردا که از این دیر فنا در گذریم......با هفت هزار سالگان سر بسریم


نوشته شده توسط :پوریا درنی همدانی
شنبه 13 مهر 1392-10:38
نظرات() 

خواب

... باز خواب دیدم. این بار بعد از مدت ها خواب خونه و محله یچگیمو توی آزادی دیدم. دلم برای اون خونه، محله، دوستای بچگی و اصلاً قدیما تنگ شده. می دونم. اینو حتی توی خواب هم می دونستم. برای همین همینطوری توی خواب توی کوچه ها راه می رفتم و اطراف رو تماشا می کردم. کوچه هایی که این موقع تابستون تا 9 شب که تاریک بشه با بچه ها فوتبال می زدیم. آخرش هم یه قایم موشک اساسی... توی گرمای 40 درجه چطوری میومدیم فوتبال می زدیم؟ نمی دونم. بچه گی عجب دورانی بود..


توی خواب می دونستم که زمانم محدوده برای گشت و گذار توی محلمون و ممکنه که هر لحظه تموم بشه.


نوشته شده توسط :پوریا درنی همدانی
چهارشنبه 9 مرداد 1392-21:48
نظرات() 

قول شاعر

به قول شاعر: انقدر می خوامت، همه باهام بد شن....با حسرت هر روز از کنار ما رد شن....رد شن... رد شن

نوشته شده توسط :پوریا درنی همدانی
سه شنبه 8 مرداد 1392-23:49
نظرات() 

شرایط پرفکت؟

لحظه لحظه ایه که باید روی کار و بار تمرکز کنم ولی زیاد حسش نیست. این حسش نیست نمی دونم چه مصیبتیه. همه چی رو دوست داری، کار رو، موضوع رو و آدم هایی که باهاشون کار می کنی. همه چی باید پرفکت باشه، نه؟ نه! چرا ما اینطور هستیم. یه عمر حسرت اینو می خوریم که شرایط عالی باشه وقتی که اوضاع خوب میشه بعد تازه غر و غر شروع و مشکلات جدید رو می بینیم. چرا هیچ وقت رضایت کامل نداریم؟ (که البته شاید بدی هم نباشه!) چرا بهره وری اونجوری بالا نیست؟ چی باعث رضایت عمیق از زندگی میشه و کار؟ شاید تعادل. معمولاً چیزهایی که نیستن خیلی بیشتر میس میشن و احتمالاً بهشون بیشتر از حد ارزش داده میشه. 


این موضوعات ذهنم رو پر کرده. بحث امروز و دیروز نیست. مسئله هم فقط من نیستم. شاید برای همینه که به بحث های happiness و life satisfaction عمیقاً علاقه مند شدم جدیداً. کاملاً معتقدم که این دو باید هدف غایی و نهایی زندگی باشه و هر چیز که به اینا منتهی میشه باید با جدیت پیگیری بشه. 

بگذریم شاید مطالعه این هپی نس باعث بشه داستان حسش نیست رو حل کنیم! :-)


نوشته شده توسط :پوریا درنی همدانی
شنبه 22 تیر 1392-21:33
نظرات() 

انتخابات 92، قسمت 1

سلام. خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم و گرد و خاک زیادی اینجا رو گرفته بود. گفتم یک سری بزنم ببینم اوضاع چطوره و در مورد یک موضوع داغ هم باب بحث رو باز کنم یعنی انتخابات. 


قبل از بحث در مورد رای دادن یا ندادن، از نظر من باید ابتدا برگردیم به اصول و به صورت قدم به قدم تحلیل و مفروضات خود رو مطرح و بحث کنیم تا بتوان به نتیجه مشخص و قابل قبولی رسید. باید ببینیم که هدف ما به عنوان شهروندان یک کشور از انتخابات و به طور عمومی تر مشارکت سیاسی در جامعه چیه؟ شاید از یه طرف بشه گفت که هدف انتخاب کس، حزب یا طرز فکری که ایده توسعه سیاسی و اقتصادی رو در ذهن داشته و داره و کارنامه مثبتی هم نشون داده که خب این بیشتر با پیش فرض انتخابات سالم و آزاد معنی داره و هدف اصلی و غایی من هم اینه. چنین انتخابی با کمک معرفی برنامه های کاندیداها برای مقابله با مشکلات و بحران ها، مسائل گوناگون اجتماعی و اقتصادی مطرح می شه و بعضاً از طریق مناظره ها و پرداختن مطبوعات و رسانه ها به این برنامه ها مسبب آگاهی بیشتر شهروندان می شود. لذا در معرض اطلاعات قرار دادن به صورت های گوناگون، به شهروندان یک کشور این امکان رو می ده که با بررسی شرایط و اولویت خودشون دست به انتخاب کاندیدا بزنند. 

سوال اصلی اینه که در ایران آیا واقعاً میشه و این صورت دست به انتخاب زد و آیا انتظار یک چنین انتخابی با توجه به سطح توسعه یافتگی مردم، اقتصاد و نظام سیاسی انتظار آرمانی نیست؟ بعداً بیشتر می نویسم. 


نوشته شده توسط :پوریا درنی همدانی
دوشنبه 23 اردیبهشت 1392-06:07
نظرات() 

غرب شناسی و غرب ستیزی 1

اون شخصیت توی دایی جان ناپلئون یادتونه که می گفت کار کار این انگلیسی هاست؟ خب من فکر می کنم هممون یه جورایی همون آدم هستیم کم و بیش. من با مطالعه همه آدم های دور و بر خودم، اعم از روشن فکر، مترقی و غیره، به این نتیجه رسیدم که همه ما یه درصدی از غرب ستیزی رو در درون خودمون داریم. این ادعا که "استعمارگران همیشه درصدد بودن از ممالک ضعیف سوء استفاده کنند" چیزی نیست که فقط در سخنرانی های سران جمهوری اسلامی مطرح بشه. ما به خاطر عقبه و تاریخی که پشت سر داریم، همیشه بر این باور بودیم که کشورهای غربی هر جوری شده می خواهند از کشورهای ضعیف تر سوء استفاده کنند. این نگاه اثر عمیقی بر کشورهای در حال توسعه و استعمار شده گذاشته است طوری که ایدئولوژی خیلی از آنها بر پایه غرب ستیزی استوار شده. 


این تفکر همیشه باعث شده که ما نتونیم شناخت دقیقی از کشورهای غربی، تفکرات سیاستمداران اونا و انگیزه هاشون داشته باشیم و نگاه آمیخته با سوء ظن، ترس و تلافی گرانه داشته باشیم. این نگاه روی رفتار و واکنش های ما تاثیر مستقیم گذاشته و سطح اعتماد ما از طرف های غربی (و بالطبع سطح اعتماد اون ها از ما) رو به طرز شدیدی پایین می آورد. نکته جالب اینه که این اثر به قدری عمیق بوده که در فرد فرد انسانهایی که در این جوامع زندگی می کنند نهاینه شده و دیگه مسئله فقط مربوط به دولت ها و رژیم ها نیست. بعداً در این مسئله بیشتر می نویسم به خاطر عمق و اهمیتش..


نوشته شده توسط :پوریا درنی همدانی
یکشنبه 8 بهمن 1391-15:30
نظرات() 

معمولی بودن

یکی از دوستان یک متن نوشته بود در مورد معمولی بودن که اینجا می تونید ببینیدش: https://www.facebook.com/marziyehe1/posts/10151222940823027


قسمت آخر اینطوری میگه "...تصمیم گرفته ام خودِ معمولی م را پرورش دهم. نمی خواهم دیگر آدم ها مرا فقط با "ترین" هایم به رسمیت بشناسند. از حالا خودِ معمولیم را به معرض نمایش می گذارم و به خود معمولیم عشق می ورزم و از همه درخواست دارم فقط با منِ معمولی آشنا شده و به حقوق معمولیم احترام بگذارند. من خانه معمولی خواهم داشت، در پی دارائی معمول و اتومبیل معمولی خواهم بود. چهره ام و لباسهایم معمولی خواهد بود. ولی سعی خواهم کرد عقل و خرد ودانشم را تعالی ببخشم." 

و من در جوابش اینو نوشتم "...این بحث معمولی بودن یا نیودن همیشه در مقایسه با آدم های دیگه پیش میاد. این یعنی منبع انرژی رو آدم خارج خودش داره جستجو می کنه. من شخصاً فکر می کنم هر موقع منبع انرژیش خارج از خودش باشه به شادی واقعی نمی رسه. شما (ی نوعی) دائماً داری فکر می کنی که بقیه چطور عمل یا فکر می کنن. ذهن ساده انگار ما در مقایسه معمولاً یک یا دو فاکتور رو بیرون می کشه و می گه "خب حالا من از این شخص بهترم یا بدتر"، چون بیشتر از اون پیچیده میشه و ذهن نمی تونه تحلیل کنه. اینه که مقایسه با بقیه از بیخ مشکل داره هر چند که ما زیاد انجام می دیمش! به نظر من به جای بحث معمولی بودن یا نبودن ما باید به علایق خودمون توجه خیلی بیشتری بکنیم. من نوعی ممکنه نویسنده خوبی نباشم ولی چون از نوشتن لذت می برم، دنبالش می کنم. اینطوری منبع انرژی هم داخل ما رشد می کنه." 


نوشته شده توسط :پوریا درنی همدانی
دوشنبه 25 دی 1391-16:02
نظرات() 

تئوری فشار

من خیلی از رفتارها و برخوردهای منفی رو می تونم با تئوری فشار توجیه کنم. معمولاً ما دچار عقده ها، کمبودها و حسادت های زیادی هستیم چون توی زندگی به دلایلی نتونستیم به چیزهایی که "الان" می خوایم برسیم. حالا نگاه نمی کنیم که به چیا رسیدیم، تمرکز روی اون چیزهایی که حصول نشدند. این کمبودها در روح و روان ما انباشته می شوند و ما باید به طریقی این فشار رو تخلیه کنیم. این تخلیه می تونه به صورت دادزدن ها و عصبانی شدن ها باشه، می تونه به صورت تیکه انداختن به بقیه باشه می تونه از طریق نصیحت کردن به کوچکتر ها باشه که "اشتباه منو تکرار نکنیا" باشه و غیره. غافل از اینکه این فشار تخلیه نشده بلکه به یه انسان دیگه منتقل شده (باز تولید شده) و در اون می مونه پس ما اینجا اصل پایستگی فشار رو هم داریم در جامعه. 


نکته مهم تخلیه شدن اون فشاره هست که به صورت خارجی نمود پیدا می کنه. صورت خارجی راحتتر و دم دست تره ولی مشکل اینه که موقته. یعنی دوباره این فشار به مرور زمان جمع میشه تا یه جای دیگه تخلیه بشه. اگه این conflict رو ما از درون حل کنیم به صورت ریشه ای و روراست گذشته رو accept کنیم، با اینکه لحظات accept کردن ممکنه درد زیادی رو متحمل بشیم، اما از نظر من تنها راه حل رهاییه. 

ان شاء الله که فشار کمتر و کمتری به خودمون و بقیه وارد بشه..


نوشته شده توسط :پوریا درنی همدانی
چهارشنبه 20 دی 1391-01:26
نظرات() 

می تونیم چیزی یاد بگیریم اصلاً؟

تا حالا شده که اون چیزی رو که می خواید به بقیه یاد داده باشید؟ به این نتیجه دارم می رسم که ما معمولاً چیزی از بقیه یاد نمی گیریم یعنی نمی تونیم یاد بگیریم. در صورت گوش دادن به صحبت های بقیه، ما برداشت خودمون رو ازش داریم و این برداشت با هزاران چیز درونی دیگه مثل روش درک و تجزیه و تحلیل مسائل (cognitive style)، ارزش های نهادینه شده در ما در بچگی و مسائل ژنتیکی مخلوط میشه و ما به یک درک یکتا می رسیم که از زمین تا آسمون با اون چیزی که طرف گفته ممکنه متفاوت باشه. در واقع این مسئله هر چی بزرگتر میشیم از نظر سنی بیشتر میشه و ما بسته تر می شیم و نمی تونیم قانع بشیم اصلاً :) نکته اینه که نمی تونیم تغییر زیادی هم توی این چیزهای درونی بدیم و اینقدر نهادینه است که خیلی به سختی می تونیم تغییر اساسی در خودمون ایجاد کنیم. من البته در کل آدم جبرگرایی نیستم ولی این شواهد رو هم کتمان نمی کنم..


به همین خاطر قانع شدن یا کردن بقیه در بحث ها به صورتی که طرف همون طرز فکر شما رو بگیره، غیر ممکنه به نظر من..


نوشته شده توسط :پوریا درنی همدانی
شنبه 27 آبان 1391-13:07
نظرات() 







  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6